تو تنها کسی بودی که وقتی شکمش را لگد می زدم ازشدت شوق می خندید ... مادرم
روزت مبارک...![]()
![]()
![]()
احمقیم ما....
منتظر سیب می مانیم که گرانش را به ما ثابت کند..
و نور سریع ترین دونده دنیای ماست..
آنقدر احمقیم که خدا مجبور شده خودش دست بکار شود..
چه فکر کردیم...هندوانه هم اگر سرمان می خورد هرگز مفهومی به اسم خدا ثابتمان نمی شد..
ساده ایم...
فیزیک هم می تواند حواس ما را پیش بینی کند..
ما برآیند بردارهای تجربه دیگرانیم..
از حسنک کودکی هایمان تا همین حالا که پر هستیم از اخوان و فروغ و نیچه..رئال ترین حقیقت افسانه ای در مورد ما دو نام است به اسم آدم و حوا...
تنها به همین دلیل ساده عشق بی اختیارترین حس ممکن است...
همممم..
ساده ایم...
گیج از معادله اشیاء...
زاویه ها....
شب میان آشغال تنفر هایمان می خوابیم و صبح کت و شلوار تمدن به تن می کنیم..بگذریم..
میترا.دات
ادم که فقط نباید بشیند با شاهکارهای سینما اشک بریزد , یا مثلا بخاطر یک درام ِ خیلی سوزدار . میشود که ادم کلاه قرمزی را ببیند هر بار و غم بشیند ته ِ دلش . همین من , هی میبینمش و هی میگویم اخ .. اخ .. اخ .. ؛ هی میگویم بگردم برات .. الهی قربونت برم ؛ انجوری که نشسته روی کاپوت ِ ماشین , چکمه هاش را گذاشته بغلش , بعد اقای مجری که میاید بغض میکند خودش را میچسباند به بازویش ... اخ .. اخ .. بگردم برایش ... این همه راه امده که مجریه دوستش داشته باشد یک ذره . زار و خسته و تنها .. آخه دلش تنگ میشه ... هی دلم اب میشود انجور ِ خواستنی ای که میگوید : کاشکی من دایناسورت بودم ...
کلاه قرمزی : معذرت از ته دل
مجری : چرا نمی ری خونه ؟
کلاه قرمزی : آخه دلم تنگ می شه..
مجری : تنهایی ؟
کلاه قرمزی :آهین !
مجری : منم تنهام...
همه فکر میکنن فامیل من شهرستانن،یعنی خودم اینجوری گفتم،ولی من هیچکی و ندارم عین تو...
کلاه قرمزی : کاشکی من دایناسورت بودم..
سلااااااااااااااام
به به به به!![]()
دلم بدجوری براتون تنگ شده بود![]()
اومدم همون شعری که یه روزی بهتون قول دادم برای این وبلاگ و همراهانش بگم ، رو
بهتون تقدیم کنم
راستی اون به به به هایی که اون بالا نوشتم واسه این بود که
که...
که....
خوشحالم که کامنت یادتون نرفت![]()
از تک تک شما، بخاطر مهربونیتون
دلای عاشق و بی کلکتون
ممنونم
و باز
ممنونم![]()
و باز..
خیلی از مخاطبا کامنت میگذاشتن برای من
و اینقدر راحت حرف دلشونو بهم میزدن که انگار سالیان ساله اونا منو میشناسن
و من هم اونا رو میشناسم..
خیلی برام عجیب و در عین حال جالبه، تو این مدت به خیلیا فکر کردم
شبا با یه خودکار و ورق نوشتم براشون و آخرش گفتم آخیش
راحت شدم!!(به جای اونا)
اسم شعر رو هم اسم وبلاگ گذاشتم
تقدیم به بهترین دوستای مجازی ![]()
لحظه ای با من باش...
بنشینیم در این خلوت آرام سکوت..
فارغ از زمزمه ی بود و نبود!
ما بخندیم به آن احساسی!
که درونش غم بود...
روزهایی که پر از دلهره رفتن بود...
رفتنی رفت،مبادا که تو در هم شکنی..
عشق آن نیست عزیزم که تو ویران بشوی..
من که حالم به خیال تو گره خورده وبس!
نازنینم تو اگر باز بخندی..عشق هم آمدنیست...
آقای رفتگر کوچهی ما! صدای خش خش جاروی شما در ساعت سهی شب با آهنگ «شب نیلوفری» ابی ما خیلی جور شده است
و دارد همینجوری بهمان نوستالژی میدهد...
امیدوارم یک عالمه پولدار شوید.این بهترین آرزویی است که می توانم برایتان بکنم.![]()
![]()
پ.ن :
باید از عطر اقاقی تو رو آغاز کنم
با صدای خیس بارون تو رو آواز کنم
از تماشای قناری به تو پرواز کنم
به تو پل میزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو
میرسم به تو دوباره
بوی عطرتو میدن ترانه هامو
پر اسمت میشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
میرسم به تو دوباره
نیستی اما یادت اینجاست
وقت گل کردن رویاست
به تو من میرسم از این شب نیلوفری
به تو میرسم من از این راه خاکستری
به تو که خاطره هامو به همیشه میبری
به تو پل میزنم از بهانه ها مو
از همه شبانه ها مو
میرسم به تو دوباره
بوی عطر تو میدن ترانه هامو
پر اسمت میشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
میرسم به تو دوباره
نیستی اما یادت اینجاست
وقت گل کردن رویاست
خیلی دوست دارم وقتی رو، که یکی داره بهم دروغ میگه ..
وقتی میدونم ، ولی اصلا به روم نمیارم ،
وقتی تو دلم بهش میخندم ..
وقتی تو دلش بهم میخنده ..
وقتی بابا می گوید:" اون جعبه آچار رو بده"
یکی زیر گوشم فاتحه می خواند برای ریسیوری(ماهواره) که به زودی،
در شبکه موجود نمی باشد...
اونا موجودات قوی ای هستند که ما رو حمایت می کنند.
وقتی با یه مرد به یه کافه میری هیچ لذتی بالا تر از این نیست که درو برات باز می کنه و مثل یک جنتلمن صندلی رو برات می کشه و تو می شینی.
وقتی چیز سنگینی داری برات اونو حمل می کنه.
وقتی توی خونه کمد و یخچال و هر چیز سنگین دیگه ای داری برات جا به جا می کنه بدون هیچ منتی!
مرد این موجود دوست داشتنی ساده که ما کمتر تونستیم درکش کنیم و عمرمونو خیلی احمقانه به مبارزه با اون پرداختیم، همیشه مسئول کار های سنگین و سخته.
آخه ما چرا انقدر ناجوانمردانه با مردا رفتار می کنیم؟
همه ما یادمونه که وقتی بچه بودیم و سفر می رفتیم عاشق این بودیم که بابامون دستمونو تو خیابون تو دستش بگیره و حمایتمون کنه.
چرا ما با نق زدن مردامونو داغون می کنیم؟
به نظرم هیچی برای یه مرد از این جذاب تر نیست که بهش یادآوری کنیم که چقدر بهش احتیاج داریم. چقدر روح مردانه اش به ما آرامش می ده. چقدر این که در مورد ما در مورد لباسمون و رنگ و مدل موهامون و مدل این دفه ابرو ها مون نظر می ده، ما رو خوشحال می کنه.
به نظرم به عنوان کسی که همه نظریات فمینیستی رو خونده و خیلی هم مدافع حقوق زنان هست، ما با ندیده گرفتن مرد ها به خودمون و به اونا ظلم کردیم. اگر مردانگی یه مردو در نقش یه حامی قوی ندیده بگیریم، اونو نابود کردیم و خومونو بیشتر.
حقیقتا توی دنیا چیزی قشنگ تر از تصویر مردی که جفتشو توی بغل حمایتگرش گرفته هست؟
مردی که کتشو وقت سرما روی شونه های عشقش می اندازه؟
اگه مرد نبود، وقتی که گریه می کردیم، شونه های مردونه کی پناه ترسا و دلهره هامون می شد؟
اگه مرد نبود چه کسی وقت ترس ها به ما پناه می داد؟ چه کسی توی بحران های زندگی مسئولانه قدم اول را برمی داشت؟ کی اشکامونو پاک می کرد؟ کی چتر حمایتگرشو روی سرمون باز می کرد؟
و در آخر اگر مرد نبود، کی سوسکها رو می کشت؟....![]()
![]()
http://pichak220.blogsky.com/1390/09/14/post-181 ستار
روی زانوهام كبود شده، هر دوتاش، يكيش چهار تا كبود، يكيش سه تا، يكي از كبوديها هم ورم كرده، به اين بزرگي... يواش دست ميكشم روي دردش، از ته گلويم بلند ميپرد: آيييي...
بينيام را به عادت ِ درد جمع كردهام براي خودم تنهايي عز و چز ميكنم، ميگويم: نميشد آن پايين به جاي سنگريزه موكت ميانداختند؟ ميگويم: آخ پام... سر ِ خودم كلاه ميگذارم ميگويم: بوسش ميكنم زود خوب بشود..
. همينجور كه توي هوا كبوديها را بوس ميكنم حاشيه شلوار ِ جين را يواش برميگردانم ميكشم روي زانوهام، بعد دوباره تا ميزنم بالا كبوديها را نگاه ميكنم، خندهام ميگيرد، خيلي وقت بود كه سرسرهبازي نكرده بودم بچهها...![]()
دردش هم شیرین بود![]()
![]()
به نظر من، هر کسی که نبض رابطه را در بوسه و آغوش میبیند یا نمیداند نبض چیست، یا نمیداند رابطه چیست. نبض رابطه "ایثار" است. و رگ های رابطه از "خودگذشتگی و صبر و بردباریست"البته آسان نخوانیدش. هر کسی بوسه را دارد. اما هر کسی ایثار و معرفت را ندارد. خرج کردن از روح و روان کجا و خرجکردن از جسم،جیب و دنیا کجا؟. در یک رابطه باید تمایز قائل شوی بین طرف مقابل و دستمال کاغذی. اینطور نباشد که تا ناراحت بودی بزنی طرف را کثیف کنی. اگر بیمحلی میکند،اگر آزارت میدهد ترکش کنی و یا لجنمالش کنی. اصلاً گیرم طرف از نظر فهم و شعور در حد تو نباشد.بالاخره انسان است و تو او را برای رابطه انتخاب کرده ای. دلیل نمیشود که تا مشکلی پیش آمد چماغ حماقت را برداشته و بکوبی بر سرش که تو از من کمتری و یا...! شاید دلش نخواهد که از تو کمتر باشد و یا شاید دوست ندارد همیشه بر زیر چماغ باشد. بگذریم که اساساً یک عده همه را تو سری خور و کمتر از خود میبینند. حتی معشوقهیشان را . به نظرم در وقت دلخوریها سکوت و صبر از گفتن خیلی بهتر است. یک چیز دیگر هم آنکه اساساً تمام مشکلات بشر از سوتفاهمهاست،از اینکه نمیتواند منظورش را برساند و در هر رابطهای علاوه بر ایثار باید بدانی شاید این تویی که خطا فکر میکنی و اگر او تو را آنطور که دلت میخواهد دوست ندارد،دلیل نمیشود که تو را با تمام وجودش دوست نداشته باشد. مشکل بزرگ ایران و ایرانی نداشتن جنبه رابطه است تا با کسی نیستی از او متنفری و آنزمان که بوی عطری،گلی و یا خنده ای از طرف مقابل پرتاب می شود شخص فراموش می کند که هنوز شناگر ماهری نیست و چشم بسته در آب پر عمق دریای رابطه شیرجه می زند،چند لحظه خوشی از جهش در وجودش به وجود می آید و بعد سردی آب و پر عمقی دریا تمام خوشی را به ناخوشی تبدیل می کند. نمی دانم چرا بیشتر مردها رابطه را در بوسه و بعد از بوسه می دانند و فکر نمی کنند شخصی که روبروی آنها نشسته انسان است او نیز عاطفه دارد و دوست دارد که دوست داشته شود.ای کاش یاد می گرفتیم که رابطه همراه با قوانین زیبا است و رابطه بر مبنای احساس بزرگراهیست که در اول جاده اش نوشته آخر جاده مسدود است.در اینگونه بزرگراه ها هر چه بیشتر پیش می روی به انتهای بن بست نزدیک تر می شوی ...
زیاده گویی هایم را ببخشید ![]()
فیلم شبهای روشن..فرزاد موتمن

رویا : فکر کنم همهی آدمها اینطور باشن. حتّی بهترین آدمها هم مثل یه راز از آدم دورند. … میدونی، همه فکر میکنن اگه حس واقعیشون رو نشون بدن همهچی به هم میریزه. هیچکسی حرف دلاش رو راحت نمیزنه. …
استاد: فکر نمیکنی آدمها برای مخفی کردن احساسشون دلیل دارن؟
رویا : دلیلشون از هم دورشون میکنه. چه دلیلی از عشق مهمتر؟
استاد: من از مردم همین شهرم..همه ی مردم و دوست دارم.چون تقریبا هیچ کدومشونو نمی شناسم.

۱۶سالم بود..بچه بودم...دو روز بعد..آره فقط دو روز بعد۱۶سالم بود ولی دیگه بچه نبودم.
فیلم Walk the line
Johnny Cash: Tell me you don’t love me.
June Carter : I don’t love you.
Johnny Cash : You’re a liar.
جانی کش: بگو دوستم نداری
جون کارتر:دوستت ندارم.
جانی کش: تو یه دروغگویی
فیلم بوی خوش زنscent of a woman
به دوستت دروغ بگو،به همسرت خیانت کن،سالی یکبار و فقط در روز مادر به مادرت زنگ بزن..... چارلی!زندگی همین مزخرفاته......
فیلم مارمولک از کمال تبریزی
وارد مغازه میشم ؛ آروم میگم یه شارژ ایرانسل می خواستم ؛ دو تومنی ! بقیه ی پول رو بهم میده و دارم از مغازه میرم بیرون ؛ میگه خانوم؟ بر می گردم می بینم کارت شارژ رو نگرفته دارم میرم
؛ میخنده میگه عاشقی ؟ میخندم ! کارت شارژ رو می گیرم و دارم از مغازه با لبخندی که هنوز روی صورتم مونده میرم بیرون ؛ کارت شارژ رو نگاه می کنم و بر میگردم طرف عقب ؛ میگم اینکه پنج تومنیه قربونت ؟(لازم به ذکر که فروشنده خانوم بودن دوستان)!! میخندم و میگم شما هم عاشقی انگار ؟یکم بی تفاوت نگام میکنه ؛ نفسشو میده بیرون و میگه ای بابا ...![]()
![]()
نیمه شب است...اینجا،در خانه ی ما همه زود می خوابند......امشب هوا خنک است... و اتاق با نور چراغ کوچه روشن تر شده...لپ تاپ را می برم و روی تراس می نشینم....به سایه ها نگاه می کنم...به حرکت سایه درختها...به رقص زیبای برگ ها....به اینکه حیاط انگار نارنجی شده....به این گربه ی زشت که با تمام رنگ های مختلف روی بدنش امشب به نظرم زیباست...گربه ای که همیشه روی دیوار خانه ما می خوابد و چشمش دنبال بلبل های قفس است...ولی حالا انگار او هم دلش بلبل نمی خواهد و دستش را زیر سرش گذاشته و با چشمان خمارش به من خیره شده و دمش را تکان می دهد...شاید می خواهد خرم کند تا فردا حواسم به بلبلهایم نباشد و او حداقل به یکی از آنها برسد
....آنقدر آرام نشسته ام که انگار سالهاست اینجا روی همین تراس هستم و از جایم تکان نخوردم...حرکاتم حتی تایپ این کلمات آنقدر نرم و آهسته است که انگار فیلمی هستم که با دور آرام پخش می شوم....دلم در این لحظه هیچی نمی خواهد...نمی دانم چرا...شاید چون در این لحظه با تمام نا آرامی آرامم...با اینکه هزاران کار نکرده هزاران هدف انجام نشده هزاران فکر وخیال دارم امشب آرام روی صندلی نشسته ام و دارم به هزاران چیزی نگاه می کنم که شاید در طول روز هزاران بار دیده باشم و هزاران بار بی خیال از کنارشان رد شده باشم...دلم الان هیچی نمی خواهد...فقط یک چیز....می شود از من عکس بگیرید؟می خواهم یادم بماند آرامش چه تصویری دارد...می شود از آرامش عکس بگیرید؟
سر ظهر توی تاکسی نشسته بودم، خسته و خواب آلود از کم خوابی شب قبل
. نور تند و تیز آفتاب روی نصف بدنم می تابید و پوستم را می سوزاند، اما از شدت بی حالی حوصله جا به جا شدن نداشتم. به یک چراغ قرمز رسیدیم. تاکسی توقف کرد و در داشبورد مشغول انجام کاری شد. ماشین به دلیل شیب خیابان عقب رفت و پشت سری شروع به بوق زدن کرد. ماشین با سرعت به عقب می رفت و پشت سری به شدت بوق می زد. من با کلی زحمت دهانم را بازکردم تا یک چیزی به راننده بگویم، که بالاخره راننده سرش را بالاآورد و ماشین را کمی جلو برد و ترمز دستی را کشید. ماشینی که سمت راست ما بود هم یک تاکسی بود. با لبخندبه راننده تاکسی من گفت: "به چه ماشینی هم می خواستی بزنی !" هر دو به عقب نگاه کردند و خندیدند و بعد از وضع گرما و کولر ماشین و قیمت بنزین و اینجور چیزها حرف زدند.
من از روی کنجکاوی کمی سرم را چرخاندم تا ببینم چه ماشینی پشت سرمان است. تا یک چراغش را از گوشه چشمم دیدم از روی انحنا و زاویه های عجیب و غریبش فهمیدم از آن خیلی گرانهاست.
چراغ سبز شد و هرکدام به یک سمت رفتیم.
همیشه به موقع حاضری ...
درست زمانی که می ترسم کم بیاورم ... ببُرم ... بشکنم ... بمیرم از درد بی تویی ؛
زمانی که قلبم از دوری ات زخم برمی دارد و می سوزد و وامانده و بی چاره در دل فریاد می زنم :
پس کجایی که ببینی بی تو هیچ نیستم ؟ کجایی که جان کندنم را بی حضورت ببینی ؟
کو آن همه ادعای عاشقی ات ؟! درست لب پرتگاه سقوطِ من در چاه نومیدی ،
دستت را به سویم دراز می کنی ؛
دستانم را می گیری و گرمای عشق و محبتت را در ذره ذره ی وجودم منتشر می کنی ...
باز دلم شعله ور می شود از برق نگاه تو ! ...
آنچنان عاشقانه دلِ محزون و گرفته ام را در بیکران محبتت شستشو می دهی و نوازش می کنی ؛
انگار تو هم جز من کسی را نداری !
و من باز حیران عاشقی ات می شوم
و من باز مبهوت جلال و عظمت و بزرگی ات می مانم
و من باز مسحور نگاه تو می شوم ... نگاهی که هرگز از من برنمی داری
و من باز در آغوش تو ، از هر کسی جز تو و از هر مهری جز مهر تو ، بی نیاز می گردم
و من باز نگاه خیسم را به آسمان می دوزم و می گویم :
خدایا ! خدایی ات را شکر
عشقت را ... نگاهت را ... حضورت را ، از من نگیر
عاشقانه می پرستمت ![]()
http://depositfiles.com/files/fmt7h4f9v
سلام بچه ها اینم لینک موزیک ویدئو که آهنگ وبلاگ منم هستش.مطمئنم که خوشتون میاد چون هم سلیقه هستیم.![]()
و صد البته خوش سلیقه!!![]()
براتون آپلود کردم که راحت بتونید دانلودش کنید.
البته با وی پی ان یا فیلتر شکن حتما باید وصل باشید برای دانلود.
ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم.
دعا کنید بقیه رو..آخر آخر یه اسمی هم از من ببرید پیش خدا..
ان شاالله بعد از عید فطر طبق معمول با یک تغییر در خدمتتون هستم.
شاد باشید همگی.![]()
![]()
![]()
دختر بچه لپم را کشید و گفت: چقدر قشنگ می خندی!
چهره ی کودک پسندی داریم..![]()
بی اعتمادم کن به همه ی دنیا
اینکه با من باش
کنار من تنها کنار من تنها کنار من تنها
از اولین جمله ات فهمیده بودم زود
عشقای قبل از تو سو تفاهم بود
اونقدر میخوامت ..همه باهات بد شن!
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن
حالم عوض می شه.. حرف تو که باشه
اسم تو بارونه عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد..اصلا مشخص نیست..
شادمهر![]()
![]()