|
لحظه ای با من باش... | ||
|
آقای رفتگر کوچهی ما! صدای خش خش جاروی شما در ساعت سهی شب با آهنگ «شب نیلوفری» ابی ما خیلی جور شده است
پ.ن :
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
خیلی دوست دارم وقتی رو، که یکی داره بهم دروغ میگه .. وقتی میدونم ، ولی اصلا به روم نمیارم ، وقتی تو دلم بهش میخندم .. وقتی تو دلش بهم میخنده ..
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
هيچ وقت به خاطر احساسي كه خرج كرده ام پشيمان نيستم.دوستت دارم هايي كه گفته ام .دلتنگي هايي كه تعريف كرد ه ام خاطراتي كه گفته ام.از ترسهايم.از شادي هايم.از خنده هاي بي پروايي كه سر داده ام.از اشكهايي كه بي امان ريخته ام.از گريه هاي بي صدا.از بغضهاي خفه كننده .از فرياد هاي يكهويي.از سينما رفتن هاي تنهايي.از فيلم ديدن و كتاب خواندن نيمه شبهايم.از خريدكردن هايم.از كادو دادن هايم.از سفرهايي كه رفته ام.از آدمهايي كه شناخته ام.از دوستهاي بي شمارم.از كارهايي كه كرده ام..از ديوانگي هايم.از شالهاي رنگارنگم.از آرايش كردنم.از دويدنم زير باران.از خجالت كشيدنم.از كمك كردنم.از هيجان زده شدنم.از خوابيدن تا لنگ ظهر در روزهاي تعطيل.از خواب ديدن هايم.از دعا كردن هايم.از آرزوهايم.از خيالاتم.از اخلاق گاه تند و گاه نرمم.از نگاه هايم.از النگو ودستبند و گردنبندهايم.از كيفهايم كه يك كمد را پر كرده و........ از هيچ چيز پشيمان نيستم...جز... داشتم pmc رو نگاه میکردم..یه آهنگ توجهمو جلب کرد..البته تصویریش ! عشقش واقعا عشق بود... خوشم اومد.. اگه همه اینطوری عاشق بودن دنیا گلستان میشد http://musictak.blogsky.com/1390/09/30/post-1744 فرشته نجات [ جمعه دوم دی 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
وقتی بابا می گوید:" اون جعبه آچار رو بده" یکی زیر گوشم فاتحه می خواند برای ریسیوری(ماهواره) که به زودی، در شبکه موجود نمی باشد... [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
بخشودگی اهل گنه در صف محشر
وابسته به یک گردش چشمان حسین است [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
زیر ِ باران ،اگر دختری را سوار کردید جای شماره به او امنیت بدهید.. او را به مقصد مورد نظرش برسانید نه به مقصد مورد نظرتان ! در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ! بگذارید زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه خلوت که میبیند احساس امنیت کند نه ترس بیایید فارغ از جنسیت کمی مرد باشید...!!! من مرد ها رو دوست دارم. برای این که در کل ساختار های فکری ساده تری از ما دارند. درکشون به مراتب از درک زن ها ساده تره... هر چی که ما پیچیده ایم مرد ها ساده اند.
اونا موجودات قوی ای هستند که ما رو حمایت می کنند.
وقتی با یه مرد به یه کافه میری هیچ لذتی بالا تر از این نیست که درو برات باز می کنه و مثل یک جنتلمن صندلی رو برات می کشه و تو می شینی. وقتی چیز سنگینی داری برات اونو حمل می کنه. وقتی توی خونه کمد و یخچال و هر چیز سنگین دیگه ای داری برات جا به جا می کنه بدون هیچ منتی!
مرد این موجود دوست داشتنی ساده که ما کمتر تونستیم درکش کنیم و عمرمونو خیلی احمقانه به مبارزه با اون پرداختیم، همیشه مسئول کار های سنگین و سخته.
آخه ما چرا انقدر ناجوانمردانه با مردا رفتار می کنیم؟
همه ما یادمونه که وقتی بچه بودیم و سفر می رفتیم عاشق این بودیم که بابامون دستمونو تو خیابون تو دستش بگیره و حمایتمون کنه.
چرا ما با نق زدن مردامونو داغون می کنیم؟
به نظرم هیچی برای یه مرد از این جذاب تر نیست که بهش یادآوری کنیم که چقدر بهش احتیاج داریم. چقدر روح مردانه اش به ما آرامش می ده. چقدر این که در مورد ما در مورد لباسمون و رنگ و مدل موهامون و مدل این دفه ابرو ها مون نظر می ده، ما رو خوشحال می کنه.
به نظرم به عنوان کسی که همه نظریات فمینیستی رو خونده و خیلی هم مدافع حقوق زنان هست، ما با ندیده گرفتن مرد ها به خودمون و به اونا ظلم کردیم. اگر مردانگی یه مردو در نقش یه حامی قوی ندیده بگیریم، اونو نابود کردیم و خومونو بیشتر.
حقیقتا توی دنیا چیزی قشنگ تر از تصویر مردی که جفتشو توی بغل حمایتگرش گرفته هست؟
مردی که کتشو وقت سرما روی شونه های عشقش می اندازه؟
اگه مرد نبود، وقتی که گریه می کردیم، شونه های مردونه کی پناه ترسا و دلهره هامون می شد؟
اگه مرد نبود چه کسی وقت ترس ها به ما پناه می داد؟ چه کسی توی بحران های زندگی مسئولانه قدم اول را برمی داشت؟ کی اشکامونو پاک می کرد؟ کی چتر حمایتگرشو روی سرمون باز می کرد؟
و در آخر اگر مرد نبود، کی سوسکها رو می کشت؟.... تقدیم به آقایون ...سو برداشت نشه البته...
http://pichak220.blogsky.com/1390/09/14/post-181 ستار [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
- میگه: یه سوال - میگم: بپرس - ببین، واقعا در موردش فکر کن و جواب بده، - باشه. - اگه بدونی 10 روز دیگه بیشتر زنده نیستی چیکار می کنی؟ - ... (ســـــــــــــــــــــــــــــکوت) ... تورو می کشم. - ا ا ا !!! ؟؟؟ یعنی چی؟ به من چه ربطی داره؟ - یعنی چی نداره؟ بعد از من می خوای تو این دنیا بمونی چیکار کنی؟ - خب، کار خاصی نمی خوام انجام بدم، اما اگه خدای نکرده این اتفاق پیش بیاد خب، دیگه چاره ای نیست، باید بسوزم و بسازم دیگه، مگه کار دیگه ای از دستم بر می آد؟ مجبورم تحمل کنم دیگه. - ولش کن بابا، همراه خودم ببرمت خیالم راحت تره،
سلام بچه ها...یه مدتی نبودم...لب کارون بودم، اهواز ... خوش گذشت.. [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
روی زانوهام كبود شده، هر دوتاش، يكيش چهار تا كبود، يكيش سه تا، يكي از كبوديها هم ورم كرده، به اين بزرگي... يواش دست ميكشم روي دردش، از ته گلويم بلند ميپرد: آيييي... دردش هم شیرین بود [ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
به نظر من، هر کسی که نبض رابطه را در بوسه و آغوش میبیند یا نمیداند نبض چیست، یا نمیداند رابطه چیست. نبض رابطه "ایثار" است. و رگ های رابطه از "خودگذشتگی و صبر و بردباریست"البته آسان نخوانیدش. هر کسی بوسه را دارد. اما هر کسی ایثار و معرفت را ندارد. خرج کردن از روح و روان کجا و خرجکردن از جسم،جیب و دنیا کجا؟. در یک رابطه باید تمایز قائل شوی بین طرف مقابل و دستمال کاغذی. اینطور نباشد که تا ناراحت بودی بزنی طرف را کثیف کنی. اگر بیمحلی میکند،اگر آزارت میدهد ترکش کنی و یا لجنمالش کنی. اصلاً گیرم طرف از نظر فهم و شعور در حد تو نباشد.بالاخره انسان است و تو او را برای رابطه انتخاب کرده ای. دلیل نمیشود که تا مشکلی پیش آمد چماغ حماقت را برداشته و بکوبی بر سرش که تو از من کمتری و یا...! شاید دلش نخواهد که از تو کمتر باشد و یا شاید دوست ندارد همیشه بر زیر چماغ باشد. بگذریم که اساساً یک عده همه را تو سری خور و کمتر از خود میبینند. حتی معشوقهیشان را . به نظرم در وقت دلخوریها سکوت و صبر از گفتن خیلی بهتر است. یک چیز دیگر هم آنکه اساساً تمام مشکلات بشر از سوتفاهمهاست،از اینکه نمیتواند منظورش را برساند و در هر رابطهای علاوه بر ایثار باید بدانی شاید این تویی که خطا فکر میکنی و اگر او تو را آنطور که دلت میخواهد دوست ندارد،دلیل نمیشود که تو را با تمام وجودش دوست نداشته باشد. مشکل بزرگ ایران و ایرانی نداشتن جنبه رابطه است تا با کسی نیستی از او متنفری و آنزمان که بوی عطری،گلی و یا خنده ای از طرف مقابل پرتاب می شود شخص فراموش می کند که هنوز شناگر ماهری نیست و چشم بسته در آب پر عمق دریای رابطه شیرجه می زند،چند لحظه خوشی از جهش در وجودش به وجود می آید و بعد سردی آب و پر عمقی دریا تمام خوشی را به ناخوشی تبدیل می کند. نمی دانم چرا بیشتر مردها رابطه را در بوسه و بعد از بوسه می دانند و فکر نمی کنند شخصی که روبروی آنها نشسته انسان است او نیز عاطفه دارد و دوست دارد که دوست داشته شود.ای کاش یاد می گرفتیم که رابطه همراه با قوانین زیبا است و رابطه بر مبنای احساس بزرگراهیست که در اول جاده اش نوشته آخر جاده مسدود است.در اینگونه بزرگراه ها هر چه بیشتر پیش می روی به انتهای بن بست نزدیک تر می شوی ... زیاده گویی هایم را ببخشید [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
فیلم شبهای روشن..فرزاد موتمن
رویا : فکر کنم همهی آدمها اینطور باشن. حتّی بهترین آدمها هم مثل یه راز از آدم دورند. … میدونی، همه فکر میکنن اگه حس واقعیشون رو نشون بدن همهچی به هم میریزه. هیچکسی حرف دلاش رو راحت نمیزنه. …
استاد: من از مردم همین شهرم..همه ی مردم و دوست دارم.چون تقریبا هیچ کدومشونو نمی شناسم.
رویا: این سربالایی پدر آدمو در میاره..باز خوبه آدم میدونه یکی منتظرش هست اگرنه به چه عشقی این سربالایی رو میره بالا؟!
استاد: وقتی هم مطمئنی کسی منتظرت نیست هم راحت میری بالا..
رویا: پس به نظرت من چرا سخت میرم بالا؟!
استاد: برای اینکه مطمئن نیستی ..مرددی..
فیلم اتوبوس شب
۱۶سالم بود..بچه بودم...دو روز بعد..آره فقط دو روز بعد۱۶سالم بود ولی دیگه بچه نبودم.
فیلم Walk the line
Johnny Cash: Tell me you don’t love me.
جانی کش: بگو دوستم نداری
جون کارتر:دوستت ندارم.
جانی کش: تو یه دروغگویی
فیلم بوی خوش زنscent of a woman
به دوستت دروغ بگو،به همسرت خیانت کن،سالی یکبار و فقط در روز مادر به مادرت زنگ بزن..... چارلی!زندگی همین مزخرفاته......
فیلم مارمولک از کمال تبریزی فكر نكنید خداوند شمارا فراموش كرده ....شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است این قدر به فكر راههای دررو نباشید خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست .خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی ورفاقت است. [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
وارد مغازه میشم ؛ آروم میگم یه شارژ ایرانسل می خواستم ؛ دو تومنی ! بقیه ی پول رو بهم میده و دارم از مغازه میرم بیرون ؛ میگه خانوم؟ بر می گردم می بینم کارت شارژ رو نگرفته دارم میرم
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
نیمه شب است...اینجا،در خانه ی ما همه زود می خوابند......امشب هوا خنک است... و اتاق با نور چراغ کوچه روشن تر شده...لپ تاپ را می برم و روی تراس می نشینم....به سایه ها نگاه می کنم...به حرکت سایه درختها...به رقص زیبای برگ ها....به اینکه حیاط انگار نارنجی شده....به این گربه ی زشت که با تمام رنگ های مختلف روی بدنش امشب به نظرم زیباست...گربه ای که همیشه روی دیوار خانه ما می خوابد و چشمش دنبال بلبل های قفس است...ولی حالا انگار او هم دلش بلبل نمی خواهد و دستش را زیر سرش گذاشته و با چشمان خمارش به من خیره شده و دمش را تکان می دهد...شاید می خواهد خرم کند تا فردا حواسم به بلبلهایم نباشد و او حداقل به یکی از آنها برسد [ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
سر ظهر توی تاکسی نشسته بودم، خسته و خواب آلود از کم خوابی شب قبل من از روی کنجکاوی کمی سرم را چرخاندم تا ببینم چه ماشینی پشت سرمان است. تا یک چراغش را از گوشه چشمم دیدم از روی انحنا و زاویه های عجیب و غریبش فهمیدم از آن خیلی گرانهاست. [ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
توبه بر لب، سُبحه بر کف، دل پر از شوق گناه. معصیت را خنده می آید از استغفار ما
راز بقای من...عشق عزیز تو...
همیشه در اوج دلتنگی هایم ، تو پیدا می شوی ... همیشه به موقع حاضری ... درست زمانی که می ترسم کم بیاورم ... ببُرم ... بشکنم ... بمیرم از درد بی تویی ؛ زمانی که قلبم از دوری ات زخم برمی دارد و می سوزد و وامانده و بی چاره در دل فریاد می زنم : پس کجایی که ببینی بی تو هیچ نیستم ؟ کجایی که جان کندنم را بی حضورت ببینی ؟ کو آن همه ادعای عاشقی ات ؟! درست لب پرتگاه سقوطِ من در چاه نومیدی ، دستت را به سویم دراز می کنی ؛ دستانم را می گیری و گرمای عشق و محبتت را در ذره ذره ی وجودم منتشر می کنی ... باز دلم شعله ور می شود از برق نگاه تو ! ... آنچنان عاشقانه دلِ محزون و گرفته ام را در بیکران محبتت شستشو می دهی و نوازش می کنی ؛ انگار تو هم جز من کسی را نداری ! و من باز حیران عاشقی ات می شوم و من باز مبهوت جلال و عظمت و بزرگی ات می مانم و من باز مسحور نگاه تو می شوم ... نگاهی که هرگز از من برنمی داری و من باز در آغوش تو ، از هر کسی جز تو و از هر مهری جز مهر تو ، بی نیاز می گردم و من باز نگاه خیسم را به آسمان می دوزم و می گویم : خدایا ! خدایی ات را شکر عشقت را ... نگاهت را ... حضورت را ، از من نگیر عاشقانه می پرستمت
پ.ن : دوستت دارم حتی اگه دنیامو زندونم کنی من خود مجنونم اگه بخوای پشیمونم کنی [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
http://depositfiles.com/files/fmt7h4f9v سلام بچه ها اینم لینک موزیک ویدئو که آهنگ وبلاگ منم هستش.مطمئنم که خوشتون میاد چون هم سلیقه هستیم. و صد البته خوش سلیقه!! براتون آپلود کردم که راحت بتونید دانلودش کنید. البته با وی پی ان یا فیلتر شکن حتما باید وصل باشید برای دانلود. ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم. دعا کنید بقیه رو..آخر آخر یه اسمی هم از من ببرید پیش خدا.. ان شاالله بعد از عید فطر طبق معمول با یک تغییر در خدمتتون هستم. شاد باشید همگی. [ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
دختر بچه لپم را کشید و گفت: چقدر قشنگ می خندی! چهره ی کودک پسندی داریم.. [ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش کنار من تنها کنار من تنها کنار من تنها از اولین جمله ات فهمیده بودم زود عشقای قبل از تو سو تفاهم بود اونقدر میخوامت ..همه باهات بد شن! با حسرت هر روز از کنار ما رد شن حالم عوض می شه.. حرف تو که باشه اسم تو بارونه عطر تو همراشه اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست کی با تو آروم شد..اصلا مشخص نیست.. شادمهر [ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
تا بوده همین بوده و می دانم تا این جای زندگی ام بیشترین کاری که کرده ام دقت بوده و خلاص! از وقتی که یادم می آید به هرچه که بوده دقت کرده ام٬به حرفها٬نگاهها٬کنایه ها٬ لمس ها٬ تردیدها ٬خنده ها ٬ بغض ها ٬شادی ها و اشک ها و همه و همه و همه ی هرچه که می دیده ام! نه اینکه دنبال سوژه باشم برای غصه خوردن و توهم ِ بدبختی زدن٬نه! شاید برای این بوده که می خواستم بدانم و هنوز هم می خواهم بدانم که آدم ِ روبرویم چه می خواست بگوید و نگفت٬چه دارد برای فهماندن به من که کلمات را گلچین می کند یا سانسور می کند و من باید به چشمها و دستهایش دقت کنم تا بفهممش٬ چه چیزی را پنهان می کند که من باید بخوانمش و واقعیت قضایا چیست ... گاهی گران تمام می شود چون هیچکس جز من نمی داند که چه شد که یکهو همه چیز زیر و رو شد.. رنجیدم و ترسیدم و اینجور چیزها...فقط خودم می دانم و گاهی آدمی که بخواهد سر از زیر و بم و نتیجه ی دقت هایم در بیاورد و بداند این عادتِ نخواسته ی مرا... خودم هم به این نتیجه رسیده ام که خیلی دقت کرده ام،خیلی زیاد،به اندازه ی همه ی زندگی ام...به گوشه ی چشمها وقتی می خندند،به غم ِ صداها وقتی می خواهند خود را شاد یا عادی نشان دهند،به لرزش ِ دستها وقتی که میترسند،به لحن ها و حالتها و حتی به نبض ها... به خودم وقتی که زیاد عجیب میشوم برای خودم،وقتی می دانم بندی که به پایم بسته شده خیلی نمایشی و پوسیده ست و و و ...به اینکه از دقت کردن خسته نشده ام،نمی شوم... [ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
می گوید تمام بودن ها بی دلیل نیست...می گوید حتی گدایی که سر راه می بینی دیدنش دلیل دارد...می گوید حتی از بین این همه آدم الان که من با تو حرف می زنم دلیل دارد...می گویم:کاش دلیلش را می دانستیم...می گوید اگر دلیل هر بودی را می دانستیم که دیگر زندگی مزه نداشت......ساکت می شوم و نمی گویم که این روزها عجیب غرق در رمز بودن تو هستم......
مدتی نیستم...یعنی هستم اما در سکوت!
به سکوتم.... به قوی ترین سلاحم احترام بگذار طنینش را می شنوی؟ از زیبایی آن چه می گویم لذت می بری؟ [ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ ] [ دختر پاییز ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||